شعرهای عاشقانه جدید

این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت

 

توی این خونه هنوزم یه نفر ..  نمیخواد باور کنه نداردت

 

نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم

 

زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم

 

به هوای روز برگشتن تو  .. سر هر راهی نشونه میکشه

 

با تمام جاده های رو زمین .. رد پاتو سمت خونه میکشه

 

من دارم هر روزمو بدون تو .. با تب یه خاطره سر میکنم

 

با خودم به جای تو حرف میزنم .. خودمو جای تو باور میکنم

 

توی این خونه به غیر از تو کسی .. دلشو با من یکی نمیکنه

 

من یه دیوونم که جز خیال تو .. کسی با من زندگی نمیکنه

 

تو سکوت بی هوای این اتاق .. شب به شب به خاطرم میارمت

 

خودمم باور نمی کنم ولی .. دیگه باورم شده ندارمت

 

نوشته شده در چهارشنبه ٩ مهر ۱۳٩۳ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

 

دلتنگ دیدارت شدم از خاطره چیزی بگو
در خاطرم رویای محسوس منی دل رابجو

چندی تو دوری می کنی چیزی بگو می دانمت

بنگر که محتاجم تو را ای رهگذر می خانمت

دایم صبوری می کنم تا کی توهستی رفتنی
حالا بگو بی من کجا ؟ داری تو هی لج می کنی؟

گاهی شبیهم می شوی طوری صبوری ساکتی
گاهی  برایم می نویسی یکی دو ساعتی

فصلی که می سازد برایم از دو چشمت خاطره
راهی برایم می شکافد از دو بال پنجره

در را که می بندی دلی به انتظارت می تپد
شاید ندانی از تو دل کندن به سختی می شود

 

نوشته شده در شنبه ٥ مهر ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

 

حرف دلم تقدیم به فا....
روزی که دیدمت آرام خندیدم
به خود گفتم:زندگی
زیبا بود...
آه...
... ولی افسوس او مرا هرگز ندید
حتی پرپر شدنم را در جلوی پاهانش
روزی که رفت من هم رفتم
او به دوام و من به فنا
کاش هرگز او را نمیدیدم کاش
روزی که دیدمش دنیا آبی بود
زیبا بود
مثل خواب
مثل برف
مثل باران
ولی رفتنی...
اما حال دنیا سیاه است
مثل کابوس
مثل سرما
مثل شب
ولی تا کی؟
کاش هرگز نمیدیدمت کاش
نوشته شده در یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است

تو نسیم خوش نفسی ، من کویر خار و خسم
گر به فریادم نرسی ، من چو مرغی در قفسم
تو با منی اما من از خودم دورم
چو قطره از دریا ، من از تو مهجورم

ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است

با یادت ای بهشت من ، آتش دوزخ کجاست
عشق تو در سرشت من ، با دل و جان آشناست

با یادت ای بهشت من ، آتش دوزخ کجاست
عشق تو در سرشت من ، با دل و جان آشناست
چگونه فریادت نزنم ، چرا دم از یادت نزنم در اوج تنهایی
اگر زمین ویرانه شود ، جهان همه بیگانه شود ، تویی که با مایی

ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

وقتی من پیشت میشینم

عاشقترین مرد روی زمینم

اینو میدونی که من

بی تو میمیرم

آخه تمومه دنیامو تو اون

چشمای ناز تو میبینم

ولی باد اومدو هرچی که بود برد

اون روزای خوبمون چه زود مرد

حالا من بی تو تنهای تنهااااااام

ببین که چه خالیه دستاااام

تو ببیییییین

نیستی ببینی چقدر بیتو خرابه حالم

بدون تو انگاری داره خراب میشه سرم

تمومه عالم

نیستی ببینی چقدر بیتو خرابه حالم

بدون تو من واسه گریه کردن

100 بهوونه دااارم

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

 باز دلم گرفته گریم اختیاری نیست

 

آخه جز گریه منو کاری نیست

 

یه عمری از محبت بی نصیبم ای خدا

 

آخه من غریبم ای خدا

 

کو خوبی کدوم مهر ما که چیزی ندیدیم

 

از این دنیای شیرین فقط سختی کشیدیم

 

کدوم بخت کدوم شانس ما که شانسی نداریم

 

هی پشت سر هم همش بد میاریم

 

ما خون جگر خوردیم سوختیم وساختیم

 

به جرم زنده بودن همه هستی را باختیم

نوشته شده در جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

یکی بود یکی نبود..

هرکی بود غریبه بود...

از دلم خبر نداشت..

که تورو از دلم ربود..

هرکی بود هرچی که داشت..

قد من عاشق نبود..

واسه چشمای سیات..

بخدا لایق نبود..

گول نگاشو خوردم و..

دلم رو بستم به چشاش..

دیوونه بودم مثله شمع..

یه عمری آب شدم به پاش..

بعد یه عمر آزگار..

عشق منو گذاشت کنار..

رفت پی یه عشق دیگه..

اونم سپرد به روزگار..ا

ز اولش هیچکی نبود..

هیچکی به دادم نرسید..

قصه من به سر رسید..

دلم به عشقش نرسید

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

 شب گریه های زار امانم نمی دهد

نفرین   روزگار   امانم   نمی  دهد

گفتم ز سوز دل بنویسم برای تو

چشمان اشکبار امانم نمی دهد

یکدم به چشم خسته من خواب ره نیافت

سودای     انتظار     امانم    نمی    دهد

هر صبح و شام زخم زبانها و طعنه ی

پنهان  و   آشکار   امانم    نمی  دهد

دلتنگ پرسه های غروب خزان شدم

افسوس... این بهار امانم نمی دهد

صد بار توبه کردم و صد ره شکستمش

چون نفس  نا بکار  امانم  نمی  دهد

گفتم ز یاد می برمش بعد از این ، ولی

این قلب بی قرار امانم نمی دهد

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
 
 از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
 
 یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
 
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
 
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
 
شرمنده‌ام خدایا امشب دلم گرفته
 
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
 
  باید شود هویدا امشب دلم گرفته
 
 ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو
 
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
 
 گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
 
 فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

 

نوشته شده در پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

می بخشمت بخاطر ترانه های صادقم


بخاطر سخاوت قلب همیشه عاشقم


می بخشمت بخاطرتویی که خیلی بدشدی


پیش توگریه کردمُ رفتی نموندی کم شدی


می بخشمت اگه نشد یه روزی مال من باشی


ولی بازم ازت میخوا م گاهی بیاد من باشی


می بخشمت اگه که من خوب میدونم دلت میخواست


چشمای تو رازی بودن ولی غرور تو نخواست


می بخشمت بخاطر چشمایی که منتظرن


خاطره هایی که نشد ازتوخیال من برن


می بخشمت بخاطر فاصله های دم به دم


بیادشعری که نشد یه خطِ شم برات بگم


رفتیُ کاری ازدل خسته ی من برنمی یاد


بایدباهاش کنار بیام خدا برام بد نمی خواد


بااین که با نبودنت غصه گذاشتی رو دلم

امابدون هرجا باشی دوست دارم خیلی زیاد

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |


واقعا دوستت دارم


گرچه شاید گاهی

چنین به نظر نرسد


گاه شاید به نظررسد

که عاشق تو نیستم

گاه شاید به نظر رسد

که حتی دوستت هم ندارم

ولی درست در همین زمان هااست

که باید بیش از همیشه

مرا درک کنی

چون در همین زمان هاست

که بیش از همیشه عاشق تو هستم

ولی احساساتم جریحه دار شده است

با این که نمی خواهم

می بینم که نسبت به تو

سرد و بی تفاوتم

درست در همین زمان هاست که می بینم

بیان احساساتم برایم خیلی دشوار می شود

اغلب کرده تو ؛که احساسات مرا جریحه دار کرده است

بسیار کوچک است

ولی آن گاه که کسی را دوست داری

آن سان که من تو را دوست داری

هرکاهی ؛کوهی می شود

و پیش از هر چیزی این به ذهنم می رسد

که دوستم نداری

خواهش می کنم با من صبور باش

می خواهم با احساساتم

صادق تر باشم

و می کوشم که این چنین حساس نباشم

ولی با این همه

فکر می کنم که باید کاملا اطمینان داشته باشی

که همیشه

از همه راههای ممکن

عاشق تو هستم

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوری گُر میگیرم ...

دعا کنم که این نفس،تموم شه تا سپیده ...

کسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر کشیده ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...

آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده ...

بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده

گریه نکن برای من قسمت ما همینه ...

دستامو محکمتر بگیر لحظه ی آخرینه ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...

آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا کن عـــــــــشــــــــــق من ...

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست

 آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

 این قافله از قافله سالار خراب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

 تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست

 من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

 آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

 امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

 در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟

گفت نه .

گفت دوستم داری؟

گفت نوچ

گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟

 گفت اصلا

دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت

پسره بغلش کرد گفت:

تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی.

تورودوست ندارم چون عاشقتم.

اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم.

نوشته شده در جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم

اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم

اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم

اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم

اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود

اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم

اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم

اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم

اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید

اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم

اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم

اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

نوشته شده در جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

عشق نمی پرسه اهل کجایی ،

 فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی .

 عشق نمی پرسه چرا دور هستی

 فقط میگه همیشه با من هستی

. عشق نمی پرسه که دوستم داری

 فقط میگه : دوستت دارم

نوشته شده در جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟

 با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس

 پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز

 پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟

 در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:

بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

نوشته شده در جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد

 و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود

 اگر کسی تو را آنطورکه میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست

که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

 دوست واقعی کسی است که دستهای تورابگیرد

ولی قلب تورالمس کند

 بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است

که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به اونخواهی رسید

نوشته شده در جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

همیشه به من می گفت:

 زندگی وحشتناک است

 ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی منی

 روزی از روزها از او پرسیدم:

 به چه اندازه مرا دوست داری گفت:

 به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم

دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود

 شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری

 گفت به اندازه ستاره های اسمان

 نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری بود وستاره ای در اسمان نبود 

نوشته شده در جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

مردم در همه جای دنیا عاشق می شوند، از عشق دست می کشند یا در عذاب عشقند. عبارات عاشقانه به شما کمک می کند تا عمیق ترین افکار و احساساتتان را در زمانهایی که کلمات به راحتی بر زبانتان جاری نمی شوند، ابراز کنید. در اینگونه مواقع علیرغم تمام تلاشتان برای پیدا کردن کلمات و جملات، هیچ کلمه ای به ذهنتان نمی رسد.

ممکن است ذاتاً یک نویسنده یا شاعر به دنیا نیامده باشید، درست است. اما توانایی انتخاب دارید. پس بهترین و زیباترین عبارت عاشقانه را انتخاب کنید که حرف دلتان را به عزیزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه می گذرد.

وقتی کلمات به یاریتان نمی آیند، اجازه بدهید عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهید عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زیبایی بر صفحه کاغذ نقاشی کنید.

چه برای کارت تبریک روز ولنتاین باشد، چه برای سالگرد دوستی یا ازدواج، یا نامه ها یاایمیل های عاشقانه، اگر نمی دانید چه بگویید و چه بنویسید، اصلاً نگران نباشید.

با عبارات عاشقانه عشقتان را جاری کنید و ببینید که این جملات چطور به کارت، نامه یا پیام شما جان می بخشد.

چرا همین امروز امتحان نمی کنید؟


10 نمونه از بهترین عبارات عاشقانه

1) "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس

4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر

9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز

10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه

نوشته شده در شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

١.اگر عشق در پی چیزی جز کشف اسرار عشق باشد ، به حقیقت عشق نیست

- - - - - - - - - -

٢.عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد. در عشق اجباری نیست. عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن . برای آنکه کسی یا چیزی را بدست آوری رهایش کن

- - - - - - - - - -

٣.عشق حقیقی هیچ گاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود. (ویلیام شکسپیر)

- - - - - - - - - -

۴.اگر می خواخید دوستتان بدارند دوست بدارید و دوست داشتنی باشید. ) فرانگلین)

- - - - - - - - - -

۵. همه بخاطر عشق زاده شده ایم .... عشق پایه و اساس هستی و تنها پایان آنست)دیز رائیلی(

- - - - - - - - - -

۶.عشقِ مرد قسمتی از زندگی او و عشق زن همه زندگی اوست) لرد بایرون(

- - - - - - - - - -

7.عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید   )ایوانز(

- - - - - - - - - -

8.عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذّت می برد!

- - - - - - - - - -

9.عشق تنها شیوه ای است که با آن می توان به اعماق وجودی انسان دیگر دست یافت.

- - - - - - - - - -

10.همیشه عاشق کسی باش که لایق عشق باشد نه تشنه ی عشق زیرا تشنه ی عشق روزی سیراب می شود.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

وقتی کسی رو دوست داری  حاضری جون فداش کنی


حاضری دنیا رو بدی  فقط یک بار نگاهش کنی


به خاطرش داد بزنی  به خاطرش دروغ بگی


رو همه چیز خط بکشی  حتی رو برگه زندگی


وقتی کسی تو قلبته  حاضری دنیا بد باشه


فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه


قیده تمومه دنیا رو به خاطره اون میزنی


خیلی چیزا رو میشکنی تا دله اونو نشکنی


حاضری بگذری از دوستایه امروز و قدیم


اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم


حاضری قلبه تو باشه پیشه چشایه اون گرو


فقط خدا نکرده اون یک وقت بهت نگه برو


حاضری حرفه قانون رو ساده بزاری زیر پات


به حرفه اون گوش بدیو به حرفه قلبه با وفات


وقتی بشینه به دلت از همه دنیا میگذری


تولد دوبارته اسمشو وقتی میبری


حاضری جونت رو بدی ، یه خار تویه دستشم نره


حتی یه ذره گردو خاک مبادا تو چشاش بره


وقتی کسی تو قلبته یک چیزه قیمتی داری


دیگه به چشمات نمیاد اگر که ثروتی داری


نزار که از دستت بره این گنجه خیلی قیمتی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند

چون این کارِ ساده ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند

و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوارم اگر جوان  هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی

به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.

چرا که به این طریق

احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم .

ای کاش کسی هم برایم آرزو می کرد ؟

نوشته شده در جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

نشانه حضور تو دهان باز مردم است

دهان باز و چشم باز دلایلش تبسم است

دو چشم هیز آسمان تو را رها نمی کند

چراکه چشم هیز و هرز خماره یک ترحم است

نشانه حضور تو فغان ابر سرکش است

که حاصلش برای ما طراوت و ترنم است

نشانه حضور تو درخت سبز و میوه است

ولی پس از تو هرچه هست صدای جیغ هیزم است

نشانه حضور تو سکوت مبهم دل است

دلی که از تو پیله شد لقاحش از تجسم است

نشانه حضور تو حیای پلکِ دشمنی است

که از سر شراب خوش نگاهش از توهم است

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

اگه تو چشمای کسی که عاشقشی نیگاه کنی خجالت میکشی و صورتت سرخ میشه

ولی اگه تو چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی لبخند میزنی

******************************************

وقتی با کسی که عاشقشی هستی نمیتونی هر چی تو دلت هست به زبون بیاری..

ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی ..این کارو میتونی بکنی...

********************************************

وقتی با کسی که عاشقشی هستی معمولا تو رفتارت راحت نیستی و خجالت میکشی

ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی...

تو خودت هستی و هر کاری دوست داری میکنی

*********************************************

تو نمیتونی به طور مستقیم تو چشمای اونی که عاشقشی نیگاه کنی

ولی تو میتونی همیشه با لبخند و مستقیم تو چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی

*********************************************

وقتی کسی که عاشقشی گریه میکنه تو هم به همراه او اشک میریزی

ولی وقتی کسی که دوستش داری گریه میکنه تو فقط تسکینش میدی...

*********************************************

وقتی با کسی که عاشقشی روبرو میشی.. قلبت تندتر میزنه

ولی وقتی با کسی که دوستش داری روبرو میشی فقط خوشحال میشی..

********************************************

وقتی با کسی که عاشقشی... هستی زمستون پیش چشمات مثل بهاره

ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی ..زمستون فقط زیباست ..همین

نوشته شده در جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود


تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود


تنگ بلوری دلت درست مثل دل من


کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود


وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی


توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود


چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم


که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟


تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید


راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود


دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات


قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود


یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و


اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود


تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی


عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود


نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی


کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود


قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت


کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود


نمی بخشمت

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

زچشمت اگرچه که دورم هنوز 

 پر از اوج و عشق و غرورم 

هنوز

 


اگــر غصه بارید از مـاه و سال 

 به یاد گذشته صبورم

 هنوز


شـکستند اگر قاب یــاد مــرا 

 دل شیشه دارم بلورم

 هنوز

 


ســفر چاره دردهایم نـشد 

 پر از فکر راه عبورم

هنوز

 


سـتاره شدن کار سختی نبود 

 گذشتم لی غرق نورم

 هنوز

 


پــر از خاطرات قشنگ توام 

 پر از یاد و شوق و مرورم

هنوز

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |


بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم ؟



تو رو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم؟



حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو



بگو من با این دل خون و خرابم چه کنم؟


تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی

 
توی رویاهای من عشق همیشگی بودی


آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته


بی کسی عالمی داره واسه ما یه عادته !

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

عشق یعنی یک جهان دلبستگی

عشق یعنی بی نهایت خستگی

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی با خودت بی گا نگی

عشق یعنی یک جهان دیوانگی

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی چشم سر را دوختن

عشق یعنی همچو شعمی سوختن

عشق یعنی گٌل شدن در بین خار

عشق یعنی روشنی در شام تار

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

انقد دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا میکنم دنیا وجب جایی شده

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

امشب با باران دیده‌گانم غسل عشق کردم


و بر سر روی روح دستی کشیدم تا او را نیز به تو هدیه کنم


می‌دانم تو را لایق نیست اما چه کنم؟


من فقیر را جز این دو متاعی نیست


قلبم را که پیش از این نثارت کردم


امروز نیز روحم را برایت هدیه می فرستم


لا اقل نگذار در کادو بماند به دستان تو امید وار است

 


نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

چه می شد دستانم به دستانت گره می شد

چه می شد آغوشم در آغوش خوش تو جا می شد

چه می شد اشکهایم با لبخندت یکی می شد

چه می شد بوسه هایم بر گونه های سرخت جاری می شد

چه می شد گل هایی را که هدیه دادم در قلب تو سبد سبد

عشق می شد

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

چترها را ببندیم


وبا دلی پر از سکوت


به ضیافت قطره های باران برویم


و بگذاریم باران گناهان مان را بشوید


از ریشه بشوید


نگاه خسته مان را


زیر باران تازه کنیم


چرا که فردا


موسم طلوع پاک رویاهاست


چترها را ببندیم


باران بدون سر پناه


زیبا تر است


با دلی پر از سکوت

 

نوشته شده در دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

عشق یعنی سالهای عمر سخت

عشق یعنی زهر شیرین بخت تلخ

عشق یعنی خواستن٬ لَه لَه زدن

عشق یعنی سوختن پر پر زدن

عشق یعنی جام لبریز از شراب

عشق یعنی تشنگی یعنی سراب

عشق یعنی لایق مریم شدن

عشق یعنی با خدا همدم شدن

عشق یعنی لحظه های بی قرار

عشق یعنی صبر یعنی انتظار

عشق یعنی از سپیده تا سحر

عشق یعنی پا نهادن در خطر

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

عشق یعنی دست در دست نگار

عشق یعنی آرزو یعنی امید

عشق یعنی روشنی یعنی سپید

عشق یعنی غوطه خوردن بین موج

عشقِ یعنی رد شدن از مرز اوج

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

می نویسم٬ می نویسم از تو

تا تنِ کاغذِ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بُگذارد

گریه این گریه اگر بُگذارد

با تو از روزِ اَزَل خواهم گفت

فتحِ معراجِ ازل کافی نیست

با تو از اوجِ غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هقِ تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامشِ دریا برسی

تا تو در همهمه٬ همراه سکوتم باشی

به حریمِ خلوتِ عشق تو تنها برسی

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن بِبَری

تا تو تکیه گاهِ امنِ خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدارِ خودِ من ببری...

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

اگه بگم قول می دم تا همیشه باهات باشم...

اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم...

اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی...

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی...

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم...

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم...

اگه بگم ماه منی٬ هر نفس راه منی...

اگه بگم بال منی٬ لحظه ی پرواز منی...

میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال...

میشی برام باغبون میوه های تشنه و کال...

میشی برام ماه شبای بی سحر...

میشی برام ستاره ی راه سفر...

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی...

مال منی....

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

خدا چرا دلِ منو شکستن

چرا دستایِ عشقمو به زندگی نبستن؟؟

دارم می سوزم...

چرا رها کردی میونِ راهم؟؟؟

می خوام بمیرم ولی بی گناهم...

دارم می سوزم... دارم می سوزم...

بذار بسوزم...

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

بوسه اسم است٬

چون عمومی است...

بوسه فعل است٬

چون هم لازم است هم متعدی...

بوسه حرف تعجب است٬

چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مبهوت میکند...

بوسه ضمیر است٬

چون از قیدِ انسان خارج نیست...

بوسه حرف ربط است٬

چون ۲ نفرو به هم متصل میکنه...

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

خنده هاتو  به همه بده  ولی لبخندتو به یه نفر

عشقت را به همه بده ولی وجودتو به یه نفر 

بذار همه عاشقت باشن ولی خودت عاشق یه نفر باش

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

آنجا که تویی رهگذری نیست مرا

جز دوری تو غمی دگر نیست مرا

خواهم که به جانب تو پرواز کنم 

اما جه کنم که بال و پر نیست مرا

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

 

لحظات شادی خدارا ستایش کن

لحظات سخت خدا را جست و جو کن

لحظات آرامش خدا را مناجات کن

لحظات درد به خدا اعتکاد کن

و در تمام لحظاتخدا را شکر کن

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

صفای اشک آهم داده این عشق

دل دور از گنا هم داده این عشق

دو چشمونت یه شب آتش به جون زد

خیال کردم پناهم داده این عشق


تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com


چون غنچه ء گل قرا به پرداز شود

نرگس به هواى مى قدح ساز شود

فارغ دل آن کسى که ماند حباب

هم در سر میخانه سر انداز شود

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

چنان عاشق چنان دیوونه حالم

که می خوام از تو و از دل بنالم

هنوزم با همین دیوونه حالیم

یه رنگم، صادقم، صافم، زلالم

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com


   غم عشقت ز گنج رایگان به

   وصال تو ز عمر جاودان به

   کفی از خاک کویت در حقیقت

   خدا دونه که از ملک جهان به

نوشته شده در چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

چقدرعجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه

تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمی گرده

تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد

و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه

نوشته شده در یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون

 کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است

سلامی به بلندای آسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران

 سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش

 اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

نوشته شده در یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

یعنی این تویی عزیزم


که میگی دوستم نداری؟


این بود عشقی که میگفتی


اینجوری تنهام میذاری؟


یعنی این تویی که میخوای بری واسه همیشه


نه نه


این یه دروغه من که باورم نمیشه


ولی نه انگار که راسته


نگاهاتم اینو میگه


شدی مثل یه غریبه


بردی از یاد منو دیگه


دیگه از من نمیپرسی


که چرا گریونه چشمام


یعنی این تویی که میگی


به جهنم همه اشکام


عاشقیم حلالت اما


حرومت دلی که بردی


وسط این همه تکرار


منو دست کی سپردی؟


یعنی این تویی عزیزم


که میگی دوستم نداری؟


این بود عشقی که میگفتی


اینجوری تنهام میذاری؟


یعنی این تویی که میخوای بری واسه همیشه


نه نه


این یه دروغه من که باورم نمیشه

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

آخه چه جور دلت اومد

تنهام بذاری و بری

آخه مگه حرفی زدم

زخم زبونی من زدم

آره همش بهونه بود

مسئله یار دیگه بود

دلت هوایی شده بود

کارم از کار گذشته بود

برو با یارت عزیزم!!

رها کن این تن منو

الهی صد سال بشه!!

عشق قشنگت عزیزم!!

اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری

که مثل من اسیر بشه

آواره از خونه بشه

من یه قول بهت می دم

یه روز فراموشت کنم

قلبمو سنگیش بکنم

عشقتو خاکستر کنم

اگه یه روز خواستی گلم

کسی رو نفرینش کنی

بگو مثل من بشه

زجر جدایی بکشه

برو با یارت عزیزم!!

رها کن این تن منو

الهی صد سال بشه!!

عشق قشنگت عزیزم
!!

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |




وقتی که خاکم میکنن بهش بگین پیشم نیاد

بگیدکه رفت مسافرت بگید شماره ای نداد

یه جور بگین که اخرش از حرفاتون حول نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید

هرچی که خاطره دارم بریدو از بیخ بکنید

نذلرید ازاسم من هم یه کلمه جا بمونه

نمیخوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه

برو آتیش به قلب من نزن ... بذار نگاهت از یادم بره

بذار واسه همیشه قلب من چال بشه و من کلی خاطره

برو نمیخوام ببینی خونه ی من خالی شده

همدم من به جای تو ریگ های پوشالی شده

اون که میگفت میمرد برات دیدی راست راستی مرد

رفتو همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

بهش بگید نشست به پات بهش بگید نیومدی

بگید هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی

نشونیه قبرمنوبهش ندین خوب میدونم میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه




نوشته شده در دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |



بی وفا عشق من

به خدا اشک من می مونه رو گونم تا بیای پیش من

رفتی و بعد و تو چه زجری کشیدم

هنوز تار موتو به دنیا نمی دم

تورو به خاطراتمون تو منو بی خبر نذار

تورو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار

باشه می رم از پیشت خداحافظ عشق من

ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من

دلت موندنی نبود خداحافظ عشق من

حالا که نموندی بگو از من چی دیدی

چه ساده نشستی چه ساده پریدی

بغضمو وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی

پس بذار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم

سخت به خاطراتمون با دل خون نگاه کنم

وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من

دلت می شکنه یه روز می دونی قدر اشک من

سخته گفتنش ولی خداحافظ عشق من

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |


دارم از چشات میخونم میری و تنهام میزاری

مگه من به پات نموندم دست تو دستم نمی زاری

دیگه اینو خوب میدونم اشک و غم فایده نداره

می خوای بی تو بمونم اخه دل بهونه داره

دلمو به کی سپردم مگه من عاشق نبودم

برای دیدن چشمات مگه من لایق نبودم

چه شبایی چه روزایی تو رو من صدا نکردم

برای دیدن چشمات چه دعا ها که نکردم


نوشته شده در دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

به نام کسی که یادش در بهار من ، نامش در اندیشه من ، عشقش در قلب من ،

کلامش در دفتر من ، دیدارش آرزوی من است

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

زندگی حکمت اوست…

زندگی دفتری از خاطره هاست…

چند برگی را تو ورق خواهی زد…

ما بقی را قسمت

 تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می

گردیم

وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم…

و باز تنهاییم …اس ام اس عاشقانه موبایل

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

همیشه گورستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز

برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی

کسی باش که تا به حال نبودی

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

هرگاه شادم یاد تو غمگینیم می کند. هرگاه غمگینیم یاد تو شادم می کند

پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند…

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

غم هایت را بر روی شن بنویس تا باد آن را با خود ببرد

شادیهایت را بر روی سنگ بنویس تا برای همیشه باقی بماند…

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

داشتم اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم ، خاطرم آمد

شاید دلتنگ خنده هایم باشی

ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود …

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

عشق درد سری است که باید برای فراموش کردن ان عشق تازه ای را پیدا کرد
تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com
چشم هایت وقتی دروغ می گویی زیبا تر می شوند

گر می خواهی زیبا ترین باشی همیشه به من بگو دوستت دارم ….

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

نمیدونم چی بگم از غم تنهایی بگم

چی بگم از کجا بگم

منی که دل شکسته ام

در خلوت دل نشسته ام

دلم گرفته ای خدا چکار کنم نمیدونم

چکار کنم نمیدونم

غصه و غم داره دلم

نمی تونم گریه کنم

خدا به درد دلم گوش می کنی

میدونی که نمی شه عشق و فراموش بکنی

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

نگو قراره که دیگه یه لحظه پیشم نباشی

نمیذارم یواش یواش هم رنگ سایه ها باشی

دسته گلها تو نمیخوام

خاطرهاتو نمی خوام

خودت که بهتر میدونی که من فقط تو رو میخوام

گل های باغچه رو برات تک تک و از شاخه چیدم

ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم

بهت بگم دوست دارمممممممم

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

رسم زمونه : تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

مرا اینگونه باور کن...

 کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...

 خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟!

 نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟

 که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟

 مرا اینگونه باور کن

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

خدا میدونه که من :فقط تو رو دوست دارم,

 خدا میدونه که تو تنها عشق منی!

خدا میدونه که فقط تو رو می پرستم !

خدا میدونه که من این آف رو تا حالا واسه چند نفر فرستادم

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم

عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم

 دل ما تنگ نیست ما تنگش میکنیم

 دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم تمام اشکهایم رابرای به دست آوردنت ریخته بودم

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

عشق مرگ نیست زندگی است.

 سخت نیست عین سادگی است.

عشق عاشقانه های باد وگندم است .

 اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

هیچ کس از راز دلم آگاه نیست

هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد

من درمسیرقلب توام

چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

چقدر لباس سیاه به تو می آید اگرمی دانستم زودتر می مردم

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت

 به گریه گفتمش آری وچه زود گذشت

بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید

 بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

زیر سیگاری با اینکه می دونه سیگار همیشه دلشو می سوزو نه

 بازم اونو تو دلش جا می ده

زیر سیگاریتیم رفیق

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

کاش بودی تا دلم تنها نبود

 تا اسیر غصه ی فردا نبود

 کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود

 کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود

_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_

دوستان

ما به نظر شما محتاجیم لطفا" نـــــــــظــــــــــــر بـــدهــــیــــــــــــــــــــــــــــد .

نوشته شده در یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

نوشته شده در یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

 دلم تنگ است 

       دلم اندازه حجم قفس تنگ است 

           سکوت از کوچه لبریز است

                صدایم خیس و بارانی است

                     نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

نوشته شده در یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم

که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم


تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از


پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو


قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی


برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و


 دیگر چیزی نفهمید...


چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر


گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت


کنید..درضمن این نامه برای شماست..!


دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن


چنین نوشته شده بود: 



 سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت


نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت


بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.


(عاشقتم تا بینهایت)


دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..


آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به


خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم..

نوشته شده در یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!


خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ

همین حالا

خداحافظ

نـــــــــظـــــر یــــادتــــــــــــــــــون نـــــــــــــــــــــــره

نوشته شده در یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                             دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

              از غم بیاموزید وفا.....

                        غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

نوشته شده در یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم

یادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی

ابروهاتو کج میکنی

زندگیم تموم شدش برای تو

عمر من حروم شدش به پای تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم

نوشته شده در یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

عشق یعنی...!

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

نوشته شده در یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی؟..... محال بود

هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود

نوشته شده در شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی

می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من

چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن

تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی تا دوباره زندگی کنم

نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی

توی این کابوس درد،رویایه محربونمی

وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز

عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم

نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی

هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی

هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی

نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی


نوشته شده در شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است
!

نوشته شده در شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

ندیدم بهاری / محبت ز یاری / دلم غرق خون شد / عجب روزگاری

 

زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار هست ..... یاد تو تکرار هست

 

به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق...زیرا کسی که تشنه عشق است روزی سیراب میشود

 

خدایا هرکه را دوست داری به او بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است و هرآنکه را دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق نیز والاتر است...

 

زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

 

ای همه وجود من . ای کسی که پا گذاشتی رو قلب من . ای کسی که درو بستی به روی من. درو باز کن دستم مونده لای در

 

ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است.

  

نوشته شده در شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته ، آهسته تر از

صدای بال پروانه ها

به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند ، بلند تر از

صدای پرواز کبوتران عاشق

به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی، چون فریاد دوستت دارم

نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد

فریاد دوستت دارم را میتوان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند

پس بزار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم
 

نوشته شده در جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

ســــو خـــــتــــــــــــــــــم



چه زیبا! گفتم دوستت دارم !

چه صادقانه پذیرفتی!

چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !

چه ابلهانه! با تو خوش بودم !

چه کودکانه ! همه چیزم شدی !

چه زود ! به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی !

چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم !

چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!

چه بیرحمانه! من سوختم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روز اول گل سرخی برام اوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم اوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود اگر کسی تو را آنطورکه میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعی کسی است که دستهای تورابگیردولی قلب تورالمس کند بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگزبه اونخواهی رسید


زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگه یکی رو دیدی وقتی داری رد میشی بر می گرده ونگات می کنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میرفتی بر می گردو با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گردو نگات می کنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد با هات اشک می ریزه بدون دوستت داره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دروغ و خیانت رو هک کن__ از انسانیت کپی بگیر و سند توآ ل کن__ با صداقت و وفا و معرفت چت کن__ از زیباترین خاطره زندگی وب بگیر__تو پروفایل قلبت یه قلبه تیر خورده بذار و بگو عاشق عشق هستی__و عاشق عشق باشین_در مسنجر قلبت عشق رو اد کن __وبه احساسات زیبایی پی ام بده__غم رو دیلت کن__و واژه بدی رو رینیم کن__برای غرورت آف بزار و بگو بشینه آخه (دنیا دو روزه)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق نمی پرسه اهل کجایی ، فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی . عشق نمی پرسه که دوستم

داری فقط میگه : دوستت دارم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تاچشم کارمی کردقبربودپیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


اگه روزی شاد بودی، بلند نخند که غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه کن تا شادی ناامید نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند. برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتر است. برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد. اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داری؟گفت نوچ؟گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا اونقدر کوچیکه که توش دوتا دل کنار هم جا نمیشه... ولی اگه دل بستید هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا اوقدر بزرگه که پیداش نمی کنی

نوشته شده در جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .

برای خاطر عطر نان گرم

و برفی که آب می‌شود

و برای نخستین گل‌ها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .

بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم

میان گذشته و امروز.

از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم

می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست

به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند

در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید

شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .

پس به نام زندگی

هرگز نگو هرگز

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |

..::توبه::..

من گـنه کار و اسـیرم ای خـدا

                               مهـر تـو شد دستگیرم ای خـدا

قلب من باشد پریشـان و سیــاه

                               روشن است از تو ضمیرم ای خـدا

من فقط بـر درگهت دارم امیــد

                              لطف کن بر من ،که گَردم رو سفید

تـورهـایم کن زِهَــر آلـودگی

                              ای کلامت مایــه نـور و نـوید

لطف تو باشد ، کنم از خود سفـر

                                ذکر تو گویم به هر صبح و سحـر

ای خـدا ! آرام کن جـان مـرا

                               بـر نگـردان ای خـدا از من نظر

 

 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
..::تو::..

نگاه آبــی دریـا تـو هستی

                                چـراغ روشن شبها تـو هستی

به ذهن سبز بـاغ نـو بهـاران

                              شمیم رویش گلـها تــو هستی

شب سـرد زمستان مُـرد ، آه

                               بلـندای شب یـلدا تـو هستی

تـو مـثل پلکهای روشن روز

                               خـیال آبـی فـردا تـو هستی

تـو ای تـک سوار جاده عشق

                               بـرایم مثل یک رویا تـو هستی

 

 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

..::یاد تو وخیال تو::..

 

در صـدر خاطراتم یـاد تو جــا گرفته

                                       یـاد تـو در خیالم رنگ صفــا گرفته

تصویر یـاد رویت در قـاب دل نشسته

                                        این گوش جـان طنین حرف تو را گرفته

خورشید من! حضورت رویای صادقم بود

                                        دیدم به خواب چشمت نور خـدا گرفته

با فـکر خیره بر تـو،دنبـال واژه هستم

                                      بر سطح کاغـذم ،شعر ، مستانه پا گرفته

یک راز ناگشوده بین من وتـو این است

                                       یادت خیـال ما را دائـم چـرا گرفته ؟

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

..::آرزو::..

آرزو داشتم سایه ای باشی بر سر لحظه های بی پناهم و همسفرم شو ی در سکوت جاده تنهایی ، نیاز من بودی و من نیاز تو بودم، سوز نهان در ساز تو بودم، آرزو داشتم زیر سقفی از مهربانی برای هم بودیم و همچون آینه، صداقت را نثار همدیگر میکردیم.

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

..::دیار عاشقی::..

بال های امیدم به شوق دیدن توست که نشانی از پرواز را با خود دارند حالا که هر دَم در نفس های عاشقانه ام حضور داری می توانم بر فراز قله های سر بلند و قد برافراشته، در میان اعصار قرون به دنیا نگاهی عاشقانه بیندازم و فریاد کنم سرود روشن محبت را،

ای کبوتر دیار عاشقی !

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

تنها

تو جـاده های انتظار، تو راه بهم نمی رسیم

انـگار میون آدمـا، پـرنده ای تو قفسیم

اسمت شـده آرامشم ، توی تموم سختی هام

ابر بهاری واسه من،با دست توجون می گیرم

اگه نیـایی،بدونِ تو، یکه و تنـها می میرم

با عشق پـاک من و تو، گل میکنه اقـاقیا

از نا امیـدیا نگو، نخون تو از رنگ سیـاه

بیـا دوباره پا بـزار تو کوچه باغ شعر من

تا دوبـاره گل بکنه امیـد رو داغ شعر من

 

تقدیم به کسی که عاشقانه دوستش دارم

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ایمان من

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منی

                                  درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی

دین و دنیا و همه هستی من رفته به باد

                                     هیچ سرمایه مـرا نیست ، تو ایمان منی

یاد تو روشنی ذهن پریشان من است

                                  در شب تیره هـجران ، مه تـابـان منی

کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام

                                روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی

زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست

                                   امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی

 

نوشته شده در پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط محمود جرابی نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ